تبليغاتX

سلام بر کازرون و کازرونی خوش اومديد به كلبه تنهايي من منو خوشحال كرديد بازم به من سر بزنيد مرسي از بازديدتون همه چیز موبایل

خانه | آرشیو | پست الکترونیک
عكس هاي جالب از خواننده هاي جالب

اینم یه عکس خوشکل از مهستی

بانوي آواز موسقي ايران خانم مهستي:

مهستی، خواننده مشهور ايرانی که از بيماری سرطان روده رنج می برد، پس از چند روز که در حالت اغما به سر می برد، در  سن ۶۱ سالگی درسانتا روزای  کاليفرنيا دار فاني را  وداع  گفت. ا

مهستي که نام اصليش خدیجه دده بالا بود  ، در سال 1946(1325) متولد گرديد. در نوجوانی استعدادش برای خوانندگی توسط پرویز یاحقی، کشف شد وبا خواندن اولين ترانه اش  به نام" آن که دلم را برده خدايا " به شهرتي ماندگار رسيد.

نخستین آوازهای او در مجموعه گلهای رنگارنگ که در دهه چهل از رادیو ملی ایران پخش می شد، به کارهای او اعتبار بخشید و او را به خواننده ای محبوب در دهه های چهل و پنجاه مبدل  ساخت. او  همچنين ،  راه را برای ورود خواهر بزرگترش، هایده به عالم خوانندگی  باز کرد که با آهنگ معروف "آزاده ام من" با شعر   دلنشين  رهي  معيري و  آهنگ  زيباي استاد   علي تجويدي قدم به عرصه ي خوانندگي گذاشت.ا  

مهستی از ازدواج اول خود با خسرو ناظمیان، یک دختر به نام سحر دارد که در شمال کالیفرنیا زندگی می کند

شاه ماهي موسقي ايران خانم گوگوش

درباره وي:

فرشاد عابديني سپهر : تابستان سال 1346. يك ظهر گرم جمعه. ساعت يك و نيم بعد ازظهر، گل های تازه. از چند روز قبل هم اعلام شده بود. ترانه و آوازی با اركستر بزرگ راديو ايران و با صدای خواننده ای كه برای نخستين بار صدايش پخش می شد:حميرا!


علی تجويدی، پس از وقفه ای نه چندان طولانی با صدای پرقدرت ديگری به ميدان بازگشت. در همان بعدازظهرهای فراموش نشدنی جمعه: هايده!


او نيز نه دلكش بود و نه مرضيه، و نه حميرا. آوازش چيز ديگری بود و ترانه خوانی اش مسلط تراز بسياری كه در آن سال ها ترانه می خواندند. صد افسوس كه نه او در صف كلاسيك خوان ها باقی ماند و نه حميرا. ترانه خوانی را ادامه دادند، بی آنكه ديگر آواز بخوانند و يا بتوانند بخوانند. اين فصل داغ رقابت، با به ميدان آمدن مهستي(خواهر هايده) و سپس خواننده ای بنام رويا، و ميان تجويدی، ياحقی، خرم و بديعی ادامه يافت كه گاه تقليد بودند و گاه نوآوری. الكل به قمر فرصت نداد و كاباره های تهران و پولی كه به پای اين نسل از خوانندگان زن ريختند فرصت ندادند تا آنها بشوند آنچه را در آواز كلاسيك ايران می توانستند بشوند! حنجره خسته ای كه هر شب ساعت ها در كاباره ها و در فضائی از دود سيگار می خواند، ديگر نه تاب آواز داشت و نه دارنده اش وقتی برای تعليم و پيشرفت.


نواب صفا، ترانه سرای سالهای شكوفائی موسيقی ايرانی، در خاطراتش می نويسد: يك ظهر كه در ميدان ارك از راديو بيرون آمدم، علی تجويدی را ديدم. مسيرمان يكی بود و راه افتاديم. گفت كه سالهاست يك آهنگ ساخته اما خواننده اش را هنوز پيدا نكرده است. اين عادت تجويدی بود. چيزی را كه می ساخت برای خواندن به هركسی نمی داد و گاه سالها آن را رو نمی كرد. آهنگ را زمزمه كرد و گفت يك بند شعر هم رويش ساخته ام: رفتم و بار سفر بستم! من بلافاصله بند دوم را همانجا ساختم و برايش تكرار كردم: با تو هستم، هركجا هستم! گفت پس بقيه اش را هم خودت بگو؛ و پرسيد كی بخواند؟ 15 سال است دنبال صدای اين آهنگ می گردم. گفتم: هايده! من سرودم و هايده خواند؛ و الحق والانصاف سنگ تمام گذاشت!


-----------


انچه پيش روي شماست مقاله اي است از محمود خوشنام در بي بي سي كه براي سالمرگ اين هنرمند شهير نگاشته شده است :


 در سال های پس از انقلاب، ميان 1360 و 1368 و شايد به سبب ترانه های غميادانه (نوستالژيک) وطنی که می خواند، روز به روز بر شمار طرفدارانش در بيرون از ايران افزوده می شد، هر چند که در خود ايران نامش حتی از فهرست کتاب های مرجع زدوده شده بود.


از همين روی برای يافتن زندگينامه دقيق او سر در هر منبع موسيقائی فرو برديم که در اين سال های اخير تعدادشان نيز زياد شده است. چيز دندان گيری نصيب مان نشد. مثلا زاد روزش و زندگی پيش از خوانندگی اش را در اين منابع نيافتيم، ولی در همه آن ها به "تحقير" و تکرار آمده که نام اصلی اش "سکينه دده بالا" بوده است. گويی نام می تواند تعيين کننده کيفيت صدای او بشود!


هايده از سال 1345 فراگيری موسيقی و آوازخوانی را نزد موسيقيدان معروف علی تجويدی آغاز کرد. تجويدی در ميان آهنگسازان ايرانی، معروف شده است به "کاشف صداهای ناب"! البته صدا ها راکشف کرده، پرورش داده، معرفی کرده، ولی چند صباحی نگذشته که آن ها را از دست داده است. يا خودشان به راه ديگر، غالبا راه کاباره، رفته اند و يا "رنود" آنها را از او به غنيمت گرفته اند. هايده به گمان از آخرين کشفيات درخشان تجويدی باشد. شانسی که هايده آورده، اين بوده که تجويدی آهنگ تازه ای را در "مخالف سه گاه" و در پيوند با شعری برانگيزاننده از "رهی معيری" آماده اجرا داشته است. اين ترانه با زير و بالاهايی که دارد، معرف دقيقی برای صدای گسترده و پر توان هايده شده و صدای هايده نيز متقابلا ترانه "تجويدی - معيری" را تاثير بيشتر بخشيده است.


متن اين ترانه که "آزاده" نام دارد، آخرين کار موسيقائی " رهی معيری" است که در تب بيماری آن را سروده و کمتر در يک سال پس از آن، در آبان ماه سال 1347 درگذشت.


تجويدی خود در يک گفتگوی راديويی در شرح ساخت و پرداخت "آزاده" گفته است که رهی پس از آن که نيمی از ترانه را ساخنه، بيمار شده و بر اساس حالاتی که به خاطر آن کسالت در وجودش بوده، بقيه را با سوز و حال بيشتری تمام کرده است.


ترانه نشان می دهد که رهی، در بستر مرگ به تنها چيزی که برايش باقی مانده بود، می نازيده است به آزادگی:


- "يارب چو من افتاده ای کو؟ / افتاده آزاده ای کو؟/
تا رفته از جانم برون، سودای هستی/ آزاده ام، آزاده از غوغای هستی/
گلبانگ مستی آفرين/ هم چون رهی سر دادهام من/
مرغ شباهنگم ولی/ در دام غم افتاده ام من/
خندان لب و خونين مگير/ مانند جام بادهام/ آزاده ام من!..."


تجويدی در گفتگويی که با او داشتم گفت: "آزاده را هيچ خواننده ديگری نمی توانست چون هايده با چنين وسعت صدايی بخواند ... هايده با خواندن اين ترانه و چند ترانه ديگر که من به او دادم، توانست تحولی در ترانه خوانی و آواز خوانی ايجاد کند و تاثيرات تازه ای در موسيقی سنتی به وجود بياورد..."

داریوش

داریوش اقبالي در ۱۵ بهمن سال ۱۳۲۹ خورشیدی در تهران بدنیا آمد. او سالهای اولیه عمر خود را در

میانه و کرج و کردستان سپری کرد. استعداد خدادادی او در ۹ سالگی و در زمانی که برای اولین

بار برروی صحنه سن مدرسه قرار گرفت آشکار شد و در ۲۰ سالگی توسط حسن خیاط باشی از

تلوزیون ایران به مردم معرفی شد و با ترانه افسانه ای و جاودانی به من نگو دوست دارم در قلب

مردم جای گرفت. او با پیدایش عصر بی همتای موسیقی نوین ایران همدوره بود. داریوش هرگز

با عقاید تحمیلی به اجتماع خود سازگار نبود و به همین خاطر مدتی را هم در زندان شاهنشاهی

به سر برد. ترانه های او شامل اشعار و ملودی های انسان هایی وارسته چون شاملو . نادرپور .

جنتی عطایی . شهیار قنبری . اردلان سرفراز . فرید زلاند و بیات است. این موضوع سبب گشت

ه تا ترانه های او در رابطه با عشق صلح آزادی و عدالت سروده شوند. پس از انقلاب دیگر عرصه

ای برای داریوش و هنرش نبود از اینرو وی از سرزمین مادری و آریایی خود کوچ کرد و سالها به

همراه همسر اولش ( فیروزه که خیلی هم او را دوست داشت ) و دخترش ( بیتا ) در ایالت

کالیفرنیا امریکا زندگی کرد. جالب است بدانید داریوش سه بار ازدواج کرده اما به گفته خودش یک

بار عاشق شده و آن هم مربوط می شود به زمان جوانی او و پیش از انقلاب که دختر مورد علاقه

اش در حادثه رانندگی از بین می رود و ترانه ( شقایق ) را در غم او می خواند و باز هم به گفته

خودش هر بار که این ترانه را اجرا می کند با تمام وجود می خواند اما هیچ گاه نتوانسته مثل بار

اول بخواند

شقایق اینجا من خیلی غریبم

آخه اینجا کسی عاشق نمیشه

شقایق جای تو دشت خدا بود

نه تو گلدون نه توی قصه ها بود

حالا از تو فقط این مونده باقی

که سالار تمام عاشقایی

شقایق وای شقایق
گل همیشه عاشق

در مورد این ترانه هم بگم که از سروده های ترانه سرای بزرگ ایران اردلان سرفراز میباشد.

به هر حال داریوش در حال حاظر به همراه همسر سومش در فرانسه و در مدرن ترین منطقه

پاریس زندگی میکند. اما تقریبا هر ماه برای دیدن دخترش ( که پیش مادرش فیروزه زندگی میکنه

) به لس آنجلس سفر میکنه و این رو هم بگم که شدت علاقه داریوش به بیتا ( دخترش ) به حدی

زیاده که اعلام کرده دیگه قصد بچه دار شدن نداره.

کارهای داریوش شامل ۲۰۰ ترانه در ۲۵ آلبوم است


 

 

 

|+| نوشته شده توسط محمدرضا.ر در جمعه بیست و یکم دی 1386 و ساعت 14:27 | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar