روزی گذر کردم از بیابانی، دیدم روی تخته سنگی نوشته شده بود :
اگر جوانی عاشق شد چه کند؟ من هم زیر آن نوشتم باید صبر کند.
برای بار دوم که از آن جا گذر کردم زیر نوشته ی من کسی نوشته
بود : اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بی حوصلگی نوشتم :
بمیرد بهتر است. برای بار سوم که از آن جا عبور می کردم انتظار
داشتم زیر نوشته ی من نوشته ای با شد، اما زیر تخته سنگ جوانی را
مرده یافتم ...
|
+| نوشته شده توسط محمدرضا.ر در دوشنبه نوزدهم آذر 1386 و ساعت 23:43 |